چند روزه قفلی زدم رو این ریمیکس که صدای یاس اول و آخرشه !! با اینکه خیلی وقته تصمیم گرفتم تا جایی که میتونم آهنگ گوش ندم ، یعنی واقعا تاثیر گذاریشو میشه حس کردا ، وقتی زیاد آهنگ غمگین گوش میدی ناخوداگاه غمگین میشی ، انگار یه چیزیته !! ولی همون تایمی که میخوام گوش بدم سعی میکنم گلچین کنم !! داشتم میگفتم ، چقدر من این آدمو دوست دارم ، صداش تا عمق وجودم میره !! انگار داره حرفاتو از دلت درمیاره و تبدیل به آهنگ میکنه ، بعد هم میشینه رو به روت و برات میخونه !! خودش واویلا قشنگ بود ، ریمیکسه هم واویلاترش کرد ، سرمو تکیه دادم به مبل و چشامو بستم ، از شدت تاثیر گذاریش دارم سرمو چپ و راست تکون میدم ، پامم خودش ضربه میزنه به زمین !! با اینکه تصویر هیچکس مطلقا نمیاد جلو چشمم ، هیییچکس واقعا ، ولی غمش جوریه که گویی یه نفر بعد از سالها عاشقی ولت کرده رفته !! تو چی هستی مرد !؟ چطور میتونی انقدر قشنگ بخونی !! چی میشد به جای این دگوری های صدا زشت ، تو برامون کنسرت میذاشتی و من اولین تجربه کنسرت رفتم کنسرت تو بود !؟ 🙁
بالای پنجاه سالشه ، گفت حقوقت ماهی چقده ؟! گفتم شکر ، گفت نه خدایی چقدره ؟! گفتم نمیخوام بگم ، شکر !! متین گفت من میدونم ، بگم ؟! گفتم دلیلی نداره بگی !! گفت آره راست میگی شکر !! تعارف نداشتنم رو دوست دارم ، حفظ حد و مرزم رو ، اجازه ندادن به آدما واسه سرک کشیدن تو زندگیم رو ، بعد طرف فکر میکنه بیاد گفتمان و از خودش بگه میتونه زیر زبونم حرف بکشه یا صمیمی بشه !!! من اگه همین الان حتی اسم بابامم بگم عین خیالم نیست ، ولی وقتی ترجیحم این باشه چیزی رو نگم ، نخواهم گفت !! هیچ وابستگی ای به کسی ندارم ؛ هیچ تعارفی ، اون روز یه نفر کامنت داده چرا خشونت داری ؟! گفتم خشونت من این نیست ، این جدی بودنمه !! وقتی از هر ده تا سوالت یکیشو جواب میدم اونم سر بالا ، وقتی رک میگم فلان چیز سکرته و دوست ندارم راجبش حرف بزنم ، اینکه چوب میکنی تو پهلوی یه نفر ، همیشه باعث نمیشه اون جوابتو بده که تو گورتو گم کنی ، گاهی همون چوبو فرو میکنه تو حلقت ، من از این دسته م !! پس حد نگه داشتن و نپرسیدن سوالی که دونستنش هیچ جای زندگیتو تحت تاثیر قرار نمیده ؛ ارزش اینو نداره که یه نفر رنگ بپاشه از سر تا پاتو !! تمام !
عموم رفته اداره ثبت کار داره ، منم تو ماشینش جلو در نشستم تا بیاد بعد بریم دفتر ؛ تو مسیر که بودم یه نفر بهش زنگ زد ، ظاهرا سفارشش رو کرده که مسئولی رو ببینه ، گفت اگه نذاشتن بری داخل به من بگو ، الان گوشیش دست منه که یه پولی رو واسه یه نفر دیگه انتقال بدم ، خودش رفته داخل ، اون شخص مجدد زنگ زده ولی من اجازه جواب دادن ندارم که همینو بهش بگم ، عموم هم اصلااا عادت اینکه کسی بهش زنگ بزنه جواب نده رو نداره ، جوابم بدم کار نداره ولی جواب نمیدم !! با خودم میگم حالا طرف با خودش چه فکری میکنه ، میگه عمدا جوابمو نمیده ؟! فحشی چیزی ؟! اگه تو همه لحظه های این مدلی موقعیت طرف مقابلو می دیدیم ، شاید بهتر درک می کردیم که یه سری حرفا ، رفتارا و برخوردا ، دلیلش چی بوده و کمتر به دل می گرفتیم !! واسه همین سعی میکنم تا جایی که میتونم تو ذهنم قسمت مثبت یه چیزی رو در نظر بگیرم ، اگه فلانی این رفتارو داشته ، از کمبوداشه مثلا ، وگرنه آدمی که روان سالمی داشته باشه ، دنبال آزار دادن کسی نیست ، دنبال زندگی بقیه و سرک کشیدن تو جزئیاتش نیست !! اگه فلان کارو انجام نداده حتما دلیلی داشته ، واسه همین اون دنیا خیلیا رو بهتر میتونیم ببخشیم ، احتمالا !! چون اونجا حتی ذهنیت آدما رو نسبت به ما نشون میدن !!
مرغ عشقا رو تو اون نیم ساعتی که بخوام صبحانه بخورم و لباس بپوشم میذارم بیرون ، چون بیرون کلا گرمه و همش تو خونه ن گناه دارن حوصلشون سر میره ، وقتایی هم که میرن بیرون کلی گنجشک میاد پیششون ، دیشب داشتم تو کیفم دنبال چیزی میگشتم که این گندما رو دیدم ، جشن دندونی نگارین زهرا بود ، عروسکی که بعده ده سال معجزه وار به زندگی پدر و مادرش هدیه داده شد ، بعدا بیشتر تعریف میکنم براتون 😍🌸 خلاصه به رزقی که قسمت هر موجودیه فکر کردم ، این گنجشکا از روزی که این گندما تو زمین ریخته شده ، رشد کرده ، خوشه داده ، درو شده ، بسته بندی شده ، خریداری شده ، دوباره بسته بندی شده ، حتی رسیدنش به دست من ؛ گذاشتنش تو کیف ، اینجا دیدنش ، حتی چه صبحی پیدا شدنش ، واسه اینا تقسیم بندی شده بوده که به دستشون برسه ، در زمان درست خودش ، بعد میگم همه چیزایی که ما گاهی نگرانشون میشیم ، مثل همین رزقن ، باید حرکت کنیم بریم جلو ، خودش در زمان درستش به دست میاد ، فقط باید ایمان داشت که خدا هوامونو داره !! دیشبم یه چیزی شد که آروم تر شدم !! الهی رزقتون همیشه برقرار باشه ، چه مالی ، چه حالی ، چه سلامتی ؛ چه فرزند ، چه شغلی ، چه هر چیزی که به چشم رزق و روزی بهش نگاه می کنید !! البته در مسیر حلال و پر برکت ان شاءالله !! 💕😍🌸✨️
من از این حال که به هم ریخته باشم و ندونم چطوری خودمو آروم کنم بدم میاد !!! مثل یه اضطراب و استرس بی دلیل ، مثل یه دلشوره یهویی که با نفس عمیق هم از بین نمیره ، مثل کلی کار که میدونم دارم و نمیدونم چطوری تمومش کنم !! از یه طرف فکر کربلام ، هر سال این موقع همه کارام اوکی بود و امسال در بلاتکلیف ترین حالت ممکنم ؛ الان آجیم زنگ زده میگه بیمارستان پر شده و بابا حالش بد شده باز ، هفته پیش حالش بد بود فکر کردیم گرما زده شده ، یه سرم زد بهتر شد دوباره میگه حالش بد شده ، دخترخالم هم زنگ زد ، هفته پیش خوب شد ، میگه باز حالم بد شده و صدام گرفته ، پسر خالمم تب و لرز و حالت تهوع اینا ، معلوم نیست باز چه خبر شده ، گفتم آب جوشیده خنک شده بخورید فقط ، آلودگی از طریق هوا و آب ممکنه !! نوروبین و ویتامین دی و آهن و ب کمپلکس نزنید ، فقط ویتامین سی ، مصرف گوشت و لبنیات تا ۲۸ روز کنسل ، و چیزای آهن دار و کلسیم دار !! هر بار میرید بیرون وقتی برگشتید آب نمک قرقره کنید ، بلکه این مریضی دست از سر مردم برداره !!! مامان بابا چیزیشون میشه به هم میریزم اصلا !!!
هرگاه که وطن به جنگ مبتلا شد فقیران را صدا میزنند برای دفاع از آن ، و هرگاه که جنگ تمام شد مسئولین را صدا میزنند برای تقسیم شدن غنائم !! محمد الماغوت ◇ از طرفی به آدم فشار میاد که این همه جوون ، این پدرای سن بالا ، زندگیشونو ول کردن و رفتن مرز ، چون اوضاع چیزی نیست که پنهان میکنن !!! این جوونایی که بچه هاشون هنوز الفبا رو یاد نگرفته ولی غیرتشون اجازه نمیده اینجا بمونن و میگن خاک بحثش فرق میکنه !! بعده جنگ هم یه مشت بی شرف یقه ببندن و بشن مسئول فلان جا و خون مردمو بکنن تو کیسه ، دوباره فشار اقتصادی بیارن و یه سری جوون دیگه رو بکشونن تو خیابون و بازم کشته بدن و بازم اونا روی سمت خودشون باقی بمونن !!! مسیر اعتراض وقتی اشتباه باشه حاصلی نداره .. کاش به جاش شعارای پوچی که هیچ آورده ای نداشته و نداره هیچوقت ، شعار حق خواهی میدادن ، شعار اعدام این نکبتای اختلاس گر رو ، و سفت و سخت مثل این چند ماه با رعایت چهارچوب اعتراضی میرفتن خیابون و حقشون رو فریاد میزدن دشمن داخلی کم از دشمن خارجی نداره ، ولی مرگ بر آمریکا گفتن نماش بیشتره ظاهرا !!
استان ما یکی از استانایی بود که کمترین میزان وقوع جنگ رو تو دوره های قبلی داشت ، ولی دیشب یاسوجو زدن ، امشبم بهبهان ، پتروشیمی ها رو هم میگن دارن میزنن 🙁🙁 خیلی شدت حملات این سری بیشتره ، خدا خودش به داد مردم کشورمون برسه 😢😢 چه گرفتاری کرده مردمو این مرتکیه نکبت روانی !! بتمرگ سر جات خب ؛ پدوفیلی حرومی ، یه مشت احمق دیگه هم هستن که خوشحال میشن از جنگ ؛ مثل اون احمقایی که تو زمان صدام جاسوسی ایرانو میکردن و به خیال خودش مخالف حکومت بودن و واسه همین به دشمن این خاک کمک میکردن ، در حالی که همیشه به بدی و خیانت کاری ازشون یاد میشه !! الانم مهم نیست چه حکومتی سر کاره ، مرز خط فکری و عقاید تو زمان جنگ دیگه میره کنار !! فقط وطن و خاک مهمه !! هر کی هم بخواد خیانتشو توجیح کنه بی غیرتی خودشو توجیح کرده !! آخ از این همه جوونایی که زن و بچه شون رو گذاشتن و رفتن ، یکیش داماد عمومه ، یکیش داماد داییم، خدا به جوونیشون رحم کنه😢
اگه با اولین کسی که اومد تو زندگیتون ازدواج می کردید به نظرتون الان زندگیتون چه شکلی بود !؟ من فکر کنم در بهترین حالت زنده نگهش داشته بودم ولی جدا شده بودیم همون سالها قبل که بسیااار چموش بودم !! البته هنوزم حرف زور و بی احترامی تو کتم نمیره ، ولی الان سیاستم سر بریدن با پنبه ست ، اون موقع وحشی طور بودم !! با اینکه واقعا دختر مهربونی بودم ولی اون جنگی بودنه رو داشتم 🙄😕 ولی پاکی اون روابط که اوج گناهش گرفتن دست طرف بود و بابتش کلی عذاب وجدان میگرفتی و توبه میکردی ؛ حسش جوری بود که دیگه با هیچکس تکرار نشد !! نه اینکه بگم عشق بود و فراموش نشدنی ، ولی حسش خاص بود چون انگار معصوم بودیم 😕
دیشب حنا می گفت اولین هدیه ای که تو مسافرتم خریدم یه صندل تابستونه واسه زن داداشم بود ، گفت با یه چیز کوچیک هم خوشحال میشه ، ولی چیزی که باعث میشه هر جا میرم واسه خودش یا بچه هاش هدیه بخرم ، خوشحالی مادرمه !! گفت اگه زن داداشم خوشحال میشه ؛ مامانم صد برابر خوشحال میشه و همین برق شادی تو چشمش یه دنیا میارزه برام !! زن عموم واقعا زن خوش قلبیه ، خیلی زیاد دوسش دارم ، پایه سفر و گشت و گذار و همه چیه ، با اینکه سنش بالاست ولی اصلا کنارش حس نمیکنی که درکی از سن تو نداره !! چقدر من عاشق آدم حسابی های فامیلمونم ، خدا سلامتی بهش بده ، امیدوارم عروسا هم قدر این خوبی هاشونو بدونن !! یه وقتایی تعجب میکنم از بعضی رفتارا ، مثلا طرف واسه مادر شوهرش کلی کار خیر میکنه ، هواشو داره ، احترام میذاره بهش ، یا فلانی چقدر به عروسش بها میده و طرفدارشه ، ولی اونطور که باید قدر دونسته نمیشن ؛ کم لطفی میشه در حقشون !! یا اینکه بهشون بر میخوره که پسرشون واسه مادرشون خرج میکنه ، من اگه باشم خودم پیشنهاد کمک کردن به مادرشو بهش میدم ، یا پیشنهاد رفتن به خونه شون ؛ هدیه خریدن واسه نوه هاشون !! همون رفتاری که دلم میخواد داداشم یا خودم با مادرم داشته باشیم رو ، باید رضایت بدم که اون با خانوادش داشته باشه ، احترام به خانواده همسر ، احترام به همسره !! اگه خودش عزیزه پس پدر و مادرش هم عزیزه !! مثلا من واسه زن داداشم ابدااا از این خواهر شوهرای سلیطه نیستم ، برام خیلی مسخره ست که تو زندگیش دقیق بشم و تجزیه تحلیلش کنم !!! بگم چی خریده چی میخره چقدر خریده ، اتفاقا خودم بهش پیشنهاد دادم گوشیشو عوض کنه گفت نیاز نیست باطریشو عوض میکنم فقط ، یا پارسال رفته بودیم بهبهان ، گفتم فلان طلا خوشگله بخرش ، که بازم خودش گفت فعلا نه !! اصلا این همه بی خوابی و زحمت رو داداشم تحمل میکنه واسه چی ؟! که خانوادش در رفاه باشن دیگه ؛ حالا در قالب خواهر شوهر درسته که بخوام تو این رفاه دخالت کنم ؟! قطعااا خیر !! پس همیشه در همه زمینه ها جوری با دیگران رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنن !!